احمد مجد الاسلام كرمانى
130
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
--> دنباله پاورقى خانهزاد و مخبر الدوله و خود آقا كسى نبود قريب يكساعت و نيم بناكردم به خود آقا نصيحت و دلالت كردن و او را از وخامت مآل و سوء عاقبت اين كار آگاه كردن ، تا اينكه خودش هم ملزم شد و نايب محمود را احضار كرده فرستاد فراشهائى كه در قهوه خانهها و بازارها به جهت منع از كشيدن قليان گذاشته بودند و بردارند و گفت ، حقيقت اين است اين كار را براى اين كردم كه ترسيدم مفسدهئى برپا شود و حقيقتا عيوبات اين كار را به اين درجه نميدانستم و غيره و غيره ، خلاصه بعد وزرا آمدند شرحى هم براى آنها خطبه خوانده نصايح نمودم ، با وجود همه اين تفصيلات بنمك مبارك بمحض ورود علما آقا و هم ساير وزرا سكوت محض شدند و اين خانهزاد متكلم وحده شد : خلاصه تا يكساعت بغروب مانده آنچه از پير و استاد داشت زد و ابدا ثمرى نبخشيد و منتهاى حرف آنها اين شد كه از ماها هيچ كارى ساخته نيست شما برويد « جناب ميرزا » را در سامره راضى كنيم ، گفتند وضع طورى است كه حالا ما برويم بمردم بگوئيد قليان بكشيد اول ماها را تكهتكه خواهند كرد ، بعد اين غلام سخت ايستاده گفتم اين استفتاء كه بميان مردم انداخته و نسبت آن را بجناب ميرزا ميدهيد اصلش كو و كجا است ؟ اصلش را بدهيد تا ما بدانيم گفتند بشما دخلى ندارد ، ديدند بدگيرى افتادهاند سواد تلگرافى كه جناب ميرزا چهار ماه قبل در شهرستانك بحضور مبارك كرده وزير تمام امتيازات زده و آن عبارات خنك نامربوط را نوشته بود و بتوسط آقاى نايب السلطنه بعرض خاكپاى مبارك رسيد ، بيرون آورده بنا كردند بلند بلند به خواندن و عربده كردن كه با اين حكم جناب ميرزا تمام امتيازات حرام است ، حالا شماها آمده اصلاح قرارنامه تنباكو را از ما ميخواهيد كه شرعى بكنيد ؛ همه اين امتيازات بانگ و غيره باطل است و فورا « ميرزا حسن آشتيانى رو كرد بآقاى « نايب السلطنه » كه ، آقا ، اين تلگراف بتوسط شما يا خير ؟ آقا جواب داد بلى الآن در جعبهء من حاضر است ، رو كرد بخانهزاد كه بسيار خوب استفتاء دروغ است ، اين تلگراف هم دروغ است ؟ خانهزاد گفتم راست و دروغش را نميدانم اما اينقدر ميدانم كه ربطى به اين مجلس ندارد ؛ تلگرافى كه كسى به كسى بكند يا كاغذى بنويسد حكم و حجت نيست وانگهى اين تلگراف را ميرزا بحضور